الست

ما همه از الست همدستیم....

ما همه از الست همدستیم

عاقبت شکر باز پیوستیم           

ما همه همدلیم و همراهیم

جمله از یک شراب  سر مستیم

ما زکونین عشق بگزیدیم

جز آن عشق هیچ نپرستیم

چند تلخی کشید جان ز فراق

عاقبت از فراق وارستیم

آفتابی در آمد از روزن

کرد ما را بلند اگر پستیم

آفتابا مکش ز ما دامن

نی که بر دامن تو بنشستیم

از شعاع توست اگر لعلیم

از تو هستیم ما اگر هستیم

پیش تو زره وار رقصانیم

از هوای تو بند بشکستیم

(دیوان شمس/مولوی)

   + ساغر ; ۱:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٧/۳
comment نظرات ()

مست از الست............

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیم
نام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم

پیش ز ما جان ما خورد شراب الست
ما همه زان یک شراب مست الست آمدیم

خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت
ما همه زان جرعه‌ی دوست به دست آمدیم

ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت
ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم

دوست چهل بامداد در گل ما داشت دست
تا چو گل از دست دوست دست به دست آمدیم

شست درافکند یار بر سر دریای عشق
تا ز پی چل صباح جمله به شست آمدیم

خیز و دلا مست شو از می قدسی از آنک
ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت
گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم

گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق
گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم

(عطار)

   + ساغر ; ۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٦/۳۱
comment نظرات ()