این در خانه عشق است که باز است هنوز.........

شب تاره بیفراره
دلی که چاره ندارن


نفسم مونده تو سینه
چش من به راه یاره
مثل ابر بارون میبارم
جونمو نگه میدارم
تابیاد داداش حسینم
سرمو رو پاش بزارم
افتاده لرزه به دستم
رو همه چشامو بستم
تا حسین بیاد بگیره
بوسه از سر شکسته ام
تو بهشت با حال مضطر
همه ی آل پیمبر به راه
چشم رقیه کنار علی اصغر
نفسا مونده تو سینه
شرط انتظار همینه
علی از نجف رسیده
مادر اومد از مدینه
با برادر شه بی سر
اومده با چشمای تر
به روی سینه حسین
سر نازنین خواهر
شب تاره بیفراره
دلی که چاره ندارن
نفسم مونده تو سینه
چش من به راه یاره
مثل ابر بارون میبارم
چرا دل آروم بگیره
داداشم یادم نمیره
شبی که دیدم سه ساله
سرتو بغل میگیره
بار غصه رو کشیدن
رخ مادرو ندیدن
یه شبی کنج خرابه
صورت نیلی رو دیدم
دلم از غم شده پاره
گل تو کفن نداره
آخ چقدر ناله زدم من
سه ساله زدن نداره
شب تاره بیفراره
دلی که چاره ندارن
نفسم مونده تو سینه
چش من به راه یاره
مثل ابر بارون میبارم
دلم خیلی گرفته .... دلم برا ماه محرم تنگ شده...دلم برا پیرن مشکی پوشیدن برا ناله زدنا برا......تنگ شده ...(چرانمیتونم حرفامو بنویسم ...چرافقط اشک ...ارباب ....)امروز مهدی زنجیر شو میخواس لباس مشکی پوشید ....
این حسین کیست خدایا که خدایی میکنه
اوخدا نیست ولی کار خدایی میکند
از همه دل می ستاند دلربایی میکند
.....................
نظرات ()
