الست

 

دل به داغ بی کسی دچار شد ، نیامدی

چشم ماه و آفتاب تار شد ، نیامدی

سنگهای سرزمین من در انتظار تو

زیر سم اسبها غبار شد ، نیامدی

چون عصای موریانه خورده دستهای من

زیر بار درد تار و مار شد ، نیامدی

ای بلندتر ز کاش و دورتر ز کاشکی

روزهای رفته بیشمار شد ، نیامدی

عمر انتظار ما ، حکایت ظهور تو

قصّه بلند روزگار شد ، نیامدی

 

عبد الجبار کاکایی

   + ساغر ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۳/۱٤
    پيام هاي ديگران ()